برای باغبان یاس آفریدند علی را اشجع الناس آفریدند --------------------- ------------------ ---------------- ------------ -- دامن علقمه و باغ گا یاس یکی است قمر هاشمیان بین همه نای یکی است
وفاداری و مردی و شجاعت یکی کردند و عباس آفریدند
سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب نام زیبای اباصالح و عباس یکی است
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 12:17 بعد از ظهر توسط meshki
|

ماه من غصه چرا؟؟ نه شکست و نه گرفت بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید ماه من غصه چرا؟؟ و من هر شب و روز
آرزویم همه خوشبختی توست یا دل شیشه ای ات از لب پنجره
عشق زمین خورد و شکست راه نورانی امید نشانم می داد همه زندگی ام غرق شادی باشد ماه من غصه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبختی بودن اندوه است... اینهمه غصه و غم اینهمه شادی و شور چه بخواهی و چه نه میوه یک باغند همه را با هم و با عشق بچین ولی از یاد مبر پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا و در آن باز کسی می خواند که خدا هست خدا هست ....
آسمان را بنگر که هنوز بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد.
یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان
و در آغاز بهار دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت
تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست.
تو مرا داری
ماه من دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن
کار آنهایی نیست که خدا را دارند...
ماه من غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید
با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن
و بگو با دل خود که خدا هست خدا هست
او همانیست که در تارترین لحظه شب
او همانیست که هر لحظه دلش میخواهد
+
نوشته شده در جمعه 26 تیر1388ساعت 11:51 بعد از ظهر توسط meshki
|

وقتی که خاکم میکنید بهش بگید پیشم نیاد بگید که رفت مسافرت بگید شماره ای نداد یه جور بگید که آخرش از حرفاتون هل نکنه طاقت ندارم ببینم به قبر من نگاه کنه دونه به دونه عکسامو بردارید آتیش بزنید هرچی که خاطره دارم برید و از بیخ بکنید برو نمیخوام ببینی خونه من خالی شده همدم من بجای تو ریگهای پوشالی شده اون که میگفت می مرد برات دیدی راست راستی مرد؟ رفت و همه خاطرشم بخاطرت ورداشت و برد ...
+
نوشته شده در جمعه 19 تیر1388ساعت 0:17 قبل از ظهر توسط meshki
|

روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با
هم مسابقه ی دو بدند .
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود .
جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند ....
و مسابقه شروع شد ....
راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند .
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید
' اوه,عجب کار مشکلی
'اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند
یا :
'هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه !'
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند ...
بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند ...
جمعیت هنوز ادامه می داد,'خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه !'
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف ...
ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر ....
این یکی نمی خواست منصرف بشه !
بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه
کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید !
بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو انجام داده؟
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟
و مشخص شد که ...
برنده ی مسابقه کر بوده !!!
نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که :
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون
همیشه به قدرت کلمات فکر کنید .
چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره
پس :
همیشه ....
مثبت فکر کنید !
و بالاتر از اون
کر بشید هر وقت کسی خواست به شما بگه که
و هیشه باور داشته باشید :
من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم
+
نوشته شده در شنبه 29 فروردین1388ساعت 2:6 قبل از ظهر توسط meshki
|

اگر سختى زمستان غیبت نبود، شوق آمدن بهار عدالت معنا نداشت تقویم انتظار ، همه فصل ها از عطر بهارى مهدى علیه السلام متبرك است نوروز منتظران روزى است كه از شب ظهور آغاز ميشود بهار، همه طراوتش را مدیون یك گل است: گل زیباى نرگس خانه تكانى، رسم قدیمى همه منتظران بهار است. بهار مهدى علیه السلام از راه میرسد، خانه تكانى دل ها را فراموش نكنیم.بهترین هدیه اى كه میتوان براى گلدان شكسته قلب منتظران خرید، یك شاخه گل نرگس است انتظار، فاصله اى است میان دو جمعه: جمعه ولادت و جمعه ظهور. هر دستى در آرزوى بوسیدن حجرالاسود است، حجرالاسود در آرزوى بوسیدن دست مهدى علیه السلام است. مبادا فقط وقتى همه درها به رویمان بسته شد، درب خانه امام زمان علیه السلام را بزنیم.
![]()
![]()

+
نوشته شده در سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 4:44 بعد از ظهر توسط meshki
|
